تولدت مبارک عزيزم

 

سلام مهربونم

سلام ای نازنينم

امروز كه از پس اين زندان بلند از پس اين پرده های دور نديدن

واسه تو از عشق عاشقونه می نويسم فقط خواستم بگم كه عزيزم

تولدت مثل همه بهار های كه اول سال نو می رسه بازم واسه من مباركه

عزيزترينم امروز اولين سالگرد روزی ايست كه می تونم بهت بگم تولدت مبارك

بچه ها برو بچ بياين به مهدی عزيزم بگين كه تولدش مباركه مبارك

 مبارك باشه كه هميشه زنده باشه

 باشه كه هميشه مثل بهار و مثل زنبق های آبی عشق سبز و با طراوت باشه

مهدی عزيزم نازنينت هميشه نازنين می مونه مثل زمستونی كه به بهار با تو بودن محتاجه

 

 

  
نویسنده : مهدی و نازنین ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٤

دوستم داری

 

"دوستت دارم " را
من دلاويزترين شعر جهان يافته ام
*
اين گل سرخ من است .
دامني پر کن از اين گل که دهي هديه به خلق
که بري خانه دشمن !
که فشاني به دوست
راز خوشبختي هر کس به پراکندن اوست !

در دل مردم عالم _ به خدا _
نور خواهد پاشيد
روح خواهد بخشيد
*
تو هم اي خوب من ! اين نکته به تکرار بگو
اين دلاويزترين شعر جهان را همه وقت
نه به يکبار و به ده بار , که صد بار بگو
" دوستم داري " را از من بسيار بپرس
دوستت دارم را با من بسيار بگو

 

  
نویسنده : مهدی و نازنین ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٤

او اميد فرداست

                                 

 

گاه گاهي به دلم مي گويم؟
که تو هم مثل مني!
همه شب بيداري؟
نگران فردا!
روزها در زاري؟
يا اسير غوغا!
نه زپيمانه پري؟
نه به ميخانه خوشي!
خسته از دغدغه هاي روزي؟
شب ولي دوخته چشمت به افق؟
که شهابي به مسير فردا؟
راه نو بنمايد

گاه گاهي به دلم مي گويم؟
که تو هم مثل مني!
چقدر ساده و صافي
و چه آسان تن تو مي لرزد!
اشگ چشم تو ولي صافتر است!
مثل چشم دل من نيست که خون مي گريد

گاه گاهي به دلم مي گويم؟
کاش يک برگ ز غمنامهء من مي خواندي
کاش در لحظهء تنهايي من؟ پيش دلم مي ماندي!
انتظار آيه نوراني «اليوم» که نيست!
غم هجران تو چه مي داني چيست!

گاه گاهي دل من مي گويد:
که صبوري بايد؟
که سحر نزديک است
و افق دامن زرّين؟
به تجلّاي رخي گسترده ست؟
که تو همواره به گوشم خواندي؟
او اميد فرداست
خواهد آمد فردا

 

  
نویسنده : مهدی و نازنین ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٤

دوست شما ....

 

دوست شما همان دعاي شماست كه مستجاب شده است . مزرعه شماست كه در آن

با عشق دانه مي كاريد و با شكر درو مي كنيد.

سفره طعام و شعله آتشدان شماست زيرا با گرسنگي نزد او مي آييد و در كنارش آرامش

مي جوييد ....

هنگامي كه او سكوت مي كند قلب شما از گوش كردن به آواي قلب او باز نمي ايستد زيرا

در اقليم دوستي همه انديشه ها همه آرزوها و انتظارات بي هيچ كلمه اي به دنيا مي

آيند وميان دو دوست تقسيم مي شوند , با شادي و نشاطي كه در زبان نمي گنجد ....


خليل جبران خليل

 

 

  
نویسنده : مهدی و نازنین ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٤

تو بگو رقصنده مواجين لحظه های عاشق باد

مهرت رو روزي حس كردم كه به دلم نشسته كه حسابي عاشق شده بودم عاشق شبي كه با تو ميون بوته هاي گل سرخ كنار رود خدا توي دشت هاي پر علف زار و بيشه هاي عاشقي شمال آشنا شده بودم
كاش مي شد كه يه بار ديگه پرنده بشيم و يه بار ديگه رقصنده باد به موج عشق و بريم سفر ،بريم جايي كه هيچ كسي نباشه جز خدا من باشم و تو باشي و يه ماه ، يه ماهي كه بزار توي نور آسمون ميون قفل بسته لبهاي تو چشم به چشمت نگاه كنم و بگم كه عاشق ترين عاشق ، مگه عاشق تر از من عاشق توي اين دنيا پيدا مي شه، چه كنيم كه خيلي وقته كه سفر از ياده جاده هاي دلمون داره مي ره ، بيا مهربون كاري كنيم ، بيا كه مثل نازنين مريم ، توي فصل جاده هاي زرد و پاييز زده غم بريم به سمت منزلگاهي از جنس تن جنوب باغچه ها ، باغچه هاي پر از زنبق و اطلسي هاي صورتي ، كاش مي شد كه جايي بود كه كلبه داشت ميون اين كلبه يه سماور قلون و يه مشت گل مريم مهربون ، كاش مي شد كه اينجا كه كلبه بود يه باغچه بود باعچه اي كه بشه همش گل كاشت ، هي گل كاشت ، گل كاشت و گل كاشت ، گل لاله ، گل زنبق ، گل شيپوري ، گل سوسن ، گل بنفشه هاي هفت رنگ ، اي كاش اين اي كاش اي كاش نبود،اي كاش اين جا هوا غبار آلود و ماتم زده از حسرت خوردن و دنبال پول دويدن نبود، اي كاش اينجا فقط عشق بود و لحظه هاي موندگار عشق واسه پرسيدن يه عاشق

  
نویسنده : مهدی و نازنین ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٤

دلتنگ تو هستم!.

 

                                     

                    


 سلام!... همه پروانه هايي که دور و برت مي چرخند. همه سيب هاي سرخ همه گلهاي محمدي و همه شعرهاي حافظ سلام هاي من هستند که از اتاق کوچک دلم برايت پست کرده ام.

وقتي از تو مي نوسيم واژه هايم پرنده مي شوند دفترم به رقص مي آيد و آهسته آهسته از پلک هايم خورشيد مي ريزد!

اگر خودخواهي نبود برايت مي نوشتم که خداوند تو را براي دل من آفريده است. براي لحظه هاي آسماني من.... اما چقدر دور؟ ... چقدر فاصله؟.... چقدر انتظار... انتظار... انتظار...

انگار سهم من و تو از عشق همين انتظاري است که مثل يک سيب بين ما تقسيم شده است....

حالا به سيب سرخ عشق فکر مي کنم و به روزهايي که پشت در منتظرند.... زودتر بيا.... دلتنگ تو هستم!.... همين!

 

                         

  
نویسنده : مهدی و نازنین ; ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ شهریور ،۱۳۸٤