گفتا خدانگهدار

 


گفتا غم كه داري؟گفتم غم تو دارم
گفت از چه بيقراري؟ گفتم تويي قرارم

گفتم روم به سويي گيرم كناره‌جويي
گفتا رها شو از خود تا كام دل بجويي

گفتم كنم چه چاره با قلب پاره پاره
گفتا بجويد اين دل از قلب تو كناره

گفتم مها نگارا در دل نمانده يارا
گفتا شنيده‌اي هيچ اسرار سنگ خارا

گفتم دل از غم تو شام وسحر ندارد
گفتا مگوي با من در دل اثر ندارد

گفتم ندارد اين دل جز تو هواي ديگر
گفتا هواي ياري ديگر برون كن از سر

گفتم منم اسيري در حسرت رهايي
گفتا كه خود فتادي در دام آشنايي

گفتم بمان كه بي تو در دل بميرد اميد
گفتا خدانگهدار باشي هميشه جاويد

 

 

  
نویسنده : مهدی و نازنین ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸۳