آوازهاي نا فرجام

سلام به دوستان گلم

خيلی ازتون ممنون که تو اين مدت منو تنها نذاشتين

باور کنين وقتی کامنتهای زيباتونو خوندم خيلی خوشحال شدم

اميدوارم که بتونم جواب اينهمه محبت شما دوستان خوبم رو بدم

راستی منم ببخشيد که يه چند روز نبودم

از اين به بعد در خدمتتون هستم اين شعر هم تقديم ميکنم به همتون

قربان شما مهدی

 


 

شب است و خسته دلان بر كرانه ي تشويش

به سوي صبح دمان پيش مي روند آرام

شب است و غمزدگان غرق در ملالت خويش

لبالب اند از آوازهاي نا فرجام...

 

شبي ست  راز آگين

ستاره هاي مسافر بلند انديشند

نگاه روشنشان تابناك و مهرآيين

و قلب من به افق هاي دور مي نگرد

به آن  كرانه ي بس دور آرزومندي

به زادگاه تو اي  كهكشان روياها

 

 

چرا  گرفته دلت در شبي چنين خاموش؟

 و اشك هاي درشت و زلال دلتنگي

زچشم هاي غمينت چنين سرازيرند؟

به حس دلكش همراهي و هم آوايي

كن اعتماد اي دوست.

 

هزار دل اينجاست

هزار لب همه لبريز بوسه و لبخند

هزار چشم به راه تو مانده  دلواپس

درون ديده ام اي  مهربان ترين همراه

هزار چشم كه مشتاق  بر تو مي نگرد

پر از ترانه ي پيوند

و با تو مي گويد:

 

بيا به پا خيزيم

و كوله بار ببنديم همدل و همراه

به شهر عشق هماهنگ رهسپار شويم

و بگذريم از اين ورطه ي هميشه سياه.

 

شب است و خسته دلان بر كرانه ي تشويش

به سوي صبح دمان پيش مي روند آرام

شب است و غمزدگان غرق در ملالت خويش

لبالب اند از آوازهاي نا فرجام...

 

 

  
نویسنده : مهدی و نازنین ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸۳