باز كن چشم ما را

 

باز كن پنجره را و به مهتاب بگو

صفحه ي ذهن كبوتر آبيست خواب گل مهتابيست

اي نهايت در تو، ابديت در تو

اي هميشه با من تا هميشه بودن

باز كن چشمت را تا كه گل باز شود

قصه زندگي آغاز شود

تا دلم باز شود، تا دلم باز شود

دلم اينجا تنگ است، دلم اينجا سرد است

فصلها بي معني آسمون بي رنگ است

سرده سرد است اينجا باز كن پنجره را

باز كن چشمت را گرم كن جان مرا

اي هميشه آبي،اي هميشه دريا ،اي تمامه خورشيد

اي هميشه گرما سرده سرد است اينجا باز كن پنجره را

اي هميشه روشن باز كن چشم ما را

 

 

  
نویسنده : مهدی و نازنین ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٤