اومدم با تو بمونم

سلام خوبين دوستای گلم

از همتون ممنونم که اينهمه به من لطف دارين و دائم بهم سر ميزنيد

وممنون که تو اين مدت منو تنها نذاشتين

آخه من خيلی تنها بودم .از وقتی که با شما دوستان خوبم آشنا شدم

ديگه تنها نيستم

ديگه فکر کنم وقتشه اين اسم تنهايی رو از خودم دور کنم

ديگه وقتشه که از اينجا برم .چون خيلی مزاحم دوستان ميشدم

و بعضی از دوستان هم منو تحمل ميکردند.آره ديگه وقتشه برم

البته نگران نباشيد رفتنم به اين معنا نيست که ميخوام همتونو تنها بزارم ..

نه ميخوام خونمو عوض کنم .يه خونه جديد که توش تنهايی نباشه

اون دوستانی که از اول با من آشنا شدن و منو ميشناسن

ميدونن که من چقدر عوض شدم .چقدر تغيير کردم

خوب من اين تغيير و تحول مديون يه دوست خوب ميدونم

که خيلی به من محبت کرد .خيلی راهنماييم کرد

وقتی حرفی ميزد با صداقت حرف ميزد

آره ميخوام يه وبلاگ جديد درست کنم .البته مشترک

با همين دوستی که بهتون گفتم .ميخواييم يه کاره شراکتی انجام بديم

که هيچ موقع همديگرو تنها نذاريم .يا از هم ديگه جدا نباشيم  

اميدوارم که شما دوستای خوب هم مارو  تنهام نذاريد

 ...حالا فعلا يه مدتی اينجا هستم

بازم ممنونم از همتون ..اينم يه شعر زيبا برای دوستای گلم

 

 


اومدم با تو بمونم
كه هميشه موندگاري
ميدونم رو پل تقدير
منو تنها نميذاري

اومدم از تو بخونم
كه شنيدني تريني
مثل واژه صداقت
ساده اما دلنشيني

اومدم تا يه ترانه
از نگاه تو بسازم
اومدم به يك اشاره
دلمو ساده ببازم

ميدونم حرف دلم رو
بغض من به تو رسونده
باز چشات مثل هميشه
دست عشق منو خونده

ميدونم سربيه قلبم
ميشه ذوب تو داغ دستت
واسه پيدا كردنت باز
گم ميشه تو شب چشمات

من تو رو از آرزوهام
خوندمو به تو رسيدم
منو از خودم گرفتي
تو رو از خاطره چيدم

 

 

  
نویسنده : مهدی و نازنین ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٤