دوستت دارم


اولين يادداشت

 نميدونم چه جوري شروع کنم...
همممم...
واسه اينکه هم خدا راضي باشه هم بنده خدا...
با يه شعر  که خيلي هم دوسش دارم شروعش ميکنم..

و من در پشت پنجره تنهاييم تو را ميخوانم و خاطراتت را
خواهم ماند تنها در انتظار تو...
چرا نوشتم در برگ تنهاييم برايت . نميدانم...
روزي خواهي آمد . ميدانم
گريان نميمانم . خندانم براي ورودت ا ي عشق

..........آره منتظرت ميمونم

....دوست دارم

 

  
نویسنده : مهدی و نازنین ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ تیر ،۱۳۸٤