دو خط موازی......

 

 

 

 

به نسيم كويت اي گل ... به شميم رویت اي گل در سينه داغي دارم از لاله باغي دارم

 با يادت اي گل هر شب در دل چراغي دارم با غم بهارم باش موجم كنار م باش.


بعضي از وقتها براي نويسنده شدن نيست كه مي نويسم ، مي نويسم كه در سكوت

به اين عشق كه شبيه به هيچ عشق ديگري نيست دست يابم.


دو خط موازي زاييده شدند، پسري در كلاس درس آنها را روي كاغذ كنار هم كشيد

 ، آن وقت بود كه ميان دو خط موازي از آن هنگام كه چشمهايشان به هم افتاد و

 در همان يك نگاه قلبشان، تپيد و مهر يكديگر را در سينه جاي دادند خط اولي نگاهی

 پر معنا به خط دومي كرد و گفت , ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ...

خط دومي از هيچان لرزيد خط اولي گفت و خانه اي داشته باشيم در يك صفحه دنج

و خلوت از يك دفتر رياضي ... من روزها كار ميكنم مي توانيم خط كنار يك جاده متروك

 باشيم يا خط كنار يك نردبان ، خط دومي گفت يا شايد هم خط كنار يك گلدان چار گوش

 پر از گلهاي سرخ ، يا خط كنار يك نيمكت خالي در يك پارك كوچك و خلوت ....

 شاعرانه است . فقط با هم باشيم .... كه در اين لحظه معلم زماني كه خط كش را

به روي تخته سياه كلاس زد و با اشاره به دو خط موازي كه با گچ در روي تخته سياه

 كشيده شده بود با صداي بلند فرياد زد ، خوب بچه ها يادتان نرود كه هيچ

دو خط موازي هرگز به هم نمي رسند، تكرار كنيد !!! دو خط موازي هرگز به

هم نمي رسند!!!!!!!!!!


حالا به نظر شما اگه حتي اين دو خط موازي به هم نرسند واسه خودشون

 خونه هم نسازن ، لايق عاشق شدن هم نيستند، لايق اينكه با هم مهربون باشند و

 به هم عشق بورزند، لايق اينكه قلبشون رو به هم هديه بدند ، لايق اين كه واسه

 هم بميرند، خوب نرسيدن هم يه نوع عشقه ، يه نوع خيال حاكي از عشق شرابه. ....

 مهدي مي دوني كه توي جاده پاييز وقتي كه طوفان زده مرگ باورم بودم تنها كسي كه

 نجاتم داد و گفت عاشق بمون ، تو بودي ، تنها كسي كه گفت واست خونه اي عشق .

 بستري از مريم هاي عاشق و سقفي از آفتاب گردون هاي طلايي مي سازم تو بودي ،

 مي دونم كه وقتي كه از درد گفتم تو با بوسه هاي مهربونت لبم رو بستي و وقتي كه

گفتم قلبم شكستي با داغي صورتت اين سينه رو از درد شكافتي و عشق رو با لب به

 اون هديه دادي ، مهدي مي دوني كه اينجا جاي عاشقانه گفتن نيست ،

 اينجا خونه دوستانه است ، ولي بعضي از مواقع بهتر عادت كنيم كه

خيلي چيزها رو بگيم . چرا كه وقتي كه عاشقي بايد بهش بگي ،

 

 

مهدي نازنين عاشق توست

 

 

 

  
نویسنده : مهدی و نازنین ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٤