داره بارون می باره


ساده بگويم ، نگاه زاده ى علاقه است.
 اگر دو چشم روشن عشق به تو نگاه كند
 ديگر تو از آنِ خود نيستى.
 زمان مى گذرد و زمانه نيز هم. كودك مى شوى.
 جوانى و جوانى نمى كنى. مى گذرى. پير مى شوى. مى مانى.
 باز هم مثل هميشه در پِى گمشده اى هستى كه با تو هست.
 نيست؟ باز در پِى آن علاقه ى پنهانى ، آن نگاه هميشه تازه هستى.
 باز آن دو چشم روشن عشق را در غبار بى امان زمان جستجو مى كنى.
 غافل از آنكه او ديگر تكه اى از تو شده. سايه اى خوش بر دل تو.
 گوشه گوشه ى اين دل خراب سرشار از عطر نگاه توست عزيز دل.
پشت اين پنجره ها وقتى بارون مى باره
وقتى آهسته غروب تو خونه پا مى ذاره                                                        
وقتى هر لحظه نسيم توى باغچه ها مى ياد
توى خاك گلدونا بذر حسرت مى كاره
وقتى شبنم مى شينه رو غبار جاده ها
وقتى هر خاطره اى تو رو يادم مى ياره
وقتى توى آيِنه خودمو گم مى كنم
مى دونم كه لحظه هام رنگ آبى نداره
تازه احساس مى كنم كه چشام بارونيه
پشت اين پنجره ها داره بارون مى باره
داره بارون مى باره

 

 

/ 0 نظر / 5 بازدید