واژه ي (نه)

هنوز در خيالم مي لولد و سوسوي چشمانش .تنهايي ام را مي كاود .
وجودم از او پر و خالي مي شود و همه اين بادهاي موذي را
شاهد مي گيرم كه سر سختانه در برابر موريانه هاي بي مهراش
مقاومت مي كنم .
چه سرنوشت تب آلودي كه نطفه ي اين عشق زود هنگام
را بايد چه زود به فاتحه بنشينيم و چه غم انگيز است كه
ياسهاي خوش عطر كوچه هاي بي بودن او . به بوته اي
خار بدل شده اند .
من تا هميشه از واژه ي (نه) گريزان خواهم بود........

/ 0 نظر / 7 بازدید