تو بگو رقصنده مواجين لحظه های عاشق باد

مهرت رو روزي حس كردم كه به دلم نشسته كه حسابي عاشق شده بودم عاشق شبي كه با تو ميون بوته هاي گل سرخ كنار رود خدا توي دشت هاي پر علف زار و بيشه هاي عاشقي شمال آشنا شده بودم
كاش مي شد كه يه بار ديگه پرنده بشيم و يه بار ديگه رقصنده باد به موج عشق و بريم سفر ،بريم جايي كه هيچ كسي نباشه جز خدا من باشم و تو باشي و يه ماه ، يه ماهي كه بزار توي نور آسمون ميون قفل بسته لبهاي تو چشم به چشمت نگاه كنم و بگم كه عاشق ترين عاشق ، مگه عاشق تر از من عاشق توي اين دنيا پيدا مي شه، چه كنيم كه خيلي وقته كه سفر از ياده جاده هاي دلمون داره مي ره ، بيا مهربون كاري كنيم ، بيا كه مثل نازنين مريم ، توي فصل جاده هاي زرد و پاييز زده غم بريم به سمت منزلگاهي از جنس تن جنوب باغچه ها ، باغچه هاي پر از زنبق و اطلسي هاي صورتي ، كاش مي شد كه جايي بود كه كلبه داشت ميون اين كلبه يه سماور قلون و يه مشت گل مريم مهربون ، كاش مي شد كه اينجا كه كلبه بود يه باغچه بود باعچه اي كه بشه همش گل كاشت ، هي گل كاشت ، گل كاشت و گل كاشت ، گل لاله ، گل زنبق ، گل شيپوري ، گل سوسن ، گل بنفشه هاي هفت رنگ ، اي كاش اين اي كاش اي كاش نبود،اي كاش اين جا هوا غبار آلود و ماتم زده از حسرت خوردن و دنبال پول دويدن نبود، اي كاش اينجا فقط عشق بود و لحظه هاي موندگار عشق واسه پرسيدن يه عاشق

/ 0 نظر / 13 بازدید